ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





اشتراک های دانلود از ایران یو اف سی

در این بخش میتوانید اشتراک های دانلود از سایت را مشاهده و خریداری نمایید .

Team Xtreme Tehran
آموزش جوجیتسو برزیلی محل تبلیغ شما IWE width= محل تبلیغ شما
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
  1. #1
    مدیر بخـش

    "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون )  قسمت اول "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون )  قسمت اول "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون )  قسمت اول "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون )  قسمت اول "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون )  قسمت اول
    مــدیر بخش
    تاریخ عضویت
    2014/08/12
    نوشته ها
    174
    1,164
    مبارز مورد علاقه AlanPatrick_Headshot

    17 "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون ) قسمت اول

    "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون ) قسمت اول



    "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون )  قسمت اول




    "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون )  قسمت اول




    "ایپ من" استاد افسانه ای کـونـگ فو (وینگ چون )  قسمت اول





    ایپ من با نام کامل ایپ کای من در 1اکتبر سال 1983 در فوشان .گوانگدونگ در چین متولد شد .

    ایپ من سومین فرزند از چهار فرزند اقای ایپ وای دور وخانم انجی وو شوی بود.برادر بزرگتر او ایپ کای گاگ وخواهر بزرگترش ایپ وان می نام داشتند .خواهر کوچکترش نیز ایپ ون هوم نام داشت .


    خانواده ایپ من بسیار ثروتمند وبانفوذ بودند .انها صاحبان یک مزرعه و دو ردیف خانه بزرگ قدیمی که در طول کل یک خیابان درفوشان استان گوانگدونگ کشیده شده بود بودند .در مرکز این املاک مجسمه اجدادی طایفه ایپ واقع شده بود.


    مردی برای اموزش گونگ فو به اعضای خانواده ایپ من وارد خانه انها شد .خانواده او در خیابان سانگ ین دای گای در فوشان سکــونت داشتند .نام ان مرد استاد چان وا شون بود .او تنها فردی بود که وابستگی خانوادگی به لئونگ جان نداشت و وینگ چون را از وی اموخته بود.
    چان وا شون مردی تنومند وقوی هیکل بود وهمیشه به دیگران درصورت بروز درگیری کمک میکرد.وقتی استاد لئونگ جان از دنیا رفت همه حتی دو پسر او استاد چان را وارث سبک وینگ چون می دانستند وعلاقمندان برای اموزش نزد او میرفتند اگر چه فرزندان لئونگ جان یعنی لئونگ چان و لئونگ بیک شایسته تر از او برای اموزش سیستم پدرشان بودند .

    ایپ من به تماشای کلاسهای استاد چان علاقه نشان داد و همه شاگردان نیز او را دوست داشتند .او بدون هیچ شرمی از استاد چان خواست که به او ***گ فو اموزش دهد .استاد چان به ایپ من گفته بود که مردم ثروتمندی که در رفاه زندگی میکنند نمی توانند شاگردان خوبی باشند ولی چون او در محل اقامت خانواده انها اموزش می داد نمی توانست به ایپ من جواب رد بدهد.
    استاد چان اموزش به او را قبول کرد وبابت ان مبلغ 500تای یونگ (دلار نقره ) را از او خواست .این پول دران زمان برای خرید چندین خانه کافی بود.استاد چان با خودش می گفت که من با این کار او را منصرف میکنم چون او چنین پولی را نمیدهد اما ایپ من ان پول را اورد و استاد چان را متعجب کرد .استاد چان با خودش فکر میکرد که شاید او این پول را دزدیده باشد به همین دلیل با ایپ من به دیدن پدرش رفتند اما پدر ایپ من گفت که او و همسرش پول را به فرزندشان داده اند .ایپ من از 7 سالگی کــونگ فو را زیر نظر استاد چان وا شون شروع کرد.

    ایپ من جزو یکی از شاگردان رسمی استاد چان به شمار می امد .تعداد شاگردان او 16 نفری بودند .گفته میشود چان وا شون مدتی کلاس های خود را در خیابان گانگ ژنگ لو در فوشان برگزار میکرد .استاد چان سه سال بعد از دنیا رفت .ایپ من در این مدت از او خیلی چیزها را اموخت .گفته میشود که استاد چان وا شون دچار سکته مغزی شد و بعد از مدتی فوت کرد .

    در سال 1908 ودرسن 15 سالگی ایپ من باکمک یکی از بستگانش بنام لئونگ فوت تینگ به هنگ کنگ نقل ومکان کرد .یک سال بعد اودر کالج سنت استفان به تحصیل پرداخت .این دوره متوسطه برای بچه های ثروتمند واتباع خارجی که در هنگ کنگ زندگی میکردند بود .دراین ایام هنگ کنگ تحت سلطه انگلیس بود .دراین کشور انگلیس از پلیس های هندی و پاکستانی استفاده میکرد .افراد پلیس با مردم چین با خشونت رفتار میکردند .
    یک روز در راه مدرسه ایپ من ویکی از همکلاسی هایش یک پلیس هندی را که داشت یک زن چینی را کتک میزد دیدند .ایپ من ودوستش به پلیس هندی گفتند که شما حق نداری اورا کتک بزنی اگر کاری هم کرده باید او را بازداشت کنی .پلیس برای زدن ایپ من به سمت او حمله کرد .ایپ من و پلیس هر دو کــونگ فو کار بودند اما ایپ من 4 درجه از او پایین تر بود .او خیلی کم سن بود .ایپ من با یک حرکت سریع صورت ان پلیس را شدیدا مجروح کرد و با دوستش به سمت مدرسه فرار کردند


    دوست ایپ من به پیرمردی که همسایه او بود ماجرای ان روز را تعریف کرد .پیرمرد که اهل فوشان بود از او خواست که حرکت ایپ من را به او نشان دهد وقتی که او ان حرکت را انجام داد پیرمرد از او خواست که ایپ را نزد او بیاورد .روز بعدایپ و دوستش به دیدن پیرمرد رفتند .پیرمرد از ایپ پرسید که چه نوع سبکی از کــونگ فو را در فوشان کار کرده است .ایپ گفت که بهترین نوع ***گ فو را یاد گرفته ام واگر نام ان را به شما بگویم شما از ان چیزی نمیدانید .بعد از کمی تمجید و تعریف از طرف پیرمرد ایپ به او گفت معرفترین سبک کــونـگ فو بنام وینگ چون را اموزش دیده است .پیرمرد گفت که قبلا نام این سبک را شنیده است ومردی بنام چان وا شون ان را درفوشان تعلیم میداد .


    پیر مرد از ایپ خواست که فن سیم لیم تائو را برای او انجام دهد بعد از اجرای ان پیرمرد گفت کارت را خیلی خوب انجام ندادی .ایپ من از برخورد اوناراحت شد .پیرمرد از ایپ خواست که فرم چام کیو را اجرا کند وقتی ایپ داشت ان را اجرا میکرد پیرمرد سر خود را تکان می داد و می گفت نه خیلی خوب نبود .ایپ من باز از برخورد او ناراحت شد .
    پیرمرد بار دیگر از او خواست که فرم بیوچی را انجام دهد از انجا که ایپ ان فرم را نمیدانست و نمی خواست که پیرمرد از این موضوع باخبر شود به او گفت که تمایلی به انجام ان ندارد .سپس پیرمرد از او خواست به روش چی سائو با او مبارزه کند .

    ایپ من با خوشحالی پذیرفت وبا خود گفت که میتواند درس خوبی به پیرمرد بدهد .ایپ مشتی به طرف او زد وپیرمرد به راحتی ان را دفاع کرد واو را به گوشه ای پرت کرد .ایپ بلند شد و با عصبانیت مشت دیگری زد وباز هم پیرمرد ان را مهار کرد و ایپ را به گوشه ای پرت کرد .ایپ بلند شد وبا عصبانیت ازساختمان بیرون رفت .روز بعد دوست ایپ به او گفت که پیرمرد می خواهد شما را ببیند ولی ایپ گفت که من نمی خواهم او را ببینم .دوست ایپ جواب او را به پیرمرد گفت وپیر مرد به او گفت که به ایپ بگوید نام او لئونگ بیک است .روز بعد دوست ایپ درسر کلاس درس به او گفت که اسم ان پیرمرد لئونگ بیک است .ناگهان ایپ من با شنیدن نام او از جا پرید وکلاس را رها کرد ومستقیم به خانه لئونگ بیک رفت.ایپ لئونگ بیک را می شناخت .لئونگ بیک سی پاک ایپ من یعنی عموی بزرگتر ***گ فویی او و جوانترین پسر استاد استادش لئونگ جان بود .


    لئونگ بیک وضعیت مالی خوبی نداشت وبا یکی از دوستانش زندگی میکرد .ایپ من از اوخواست که با او زندگی کند .لئونگ بیک تاسال 1912با ایپ من بود به او سبک وینگ چون را به طور کامل اموزش داد .وقتی لئونگ بیک از دنیا رفت ایپ من به فوشان بازگشت وهر چیزی که یاد گرفته بود را به برادران رزمی خود اموزش داد .ایپ من درتمام طول زندگی خود لئونگ بیک را سی پاک خطاب میکرد .


    اگر چه هردو استاد ایپ من یعنی لئونگ بیک و چان وا شون سبک یکسانی از کــونـگ فو را اموزش دیده بودند اما روش تدریس انها با یکدیگر متفاوت بود .
    چان وا شون فردی عامی بود وبه زبان معمول و روزمره سخن میگفت اما لئونگ بیک تحصیل کرده بود .او بسیار باهوش بودواموزش او بیشتر جنبه روحانی وفلسفی داشت .او ایپ من را تحت تاثیر خود قرار داده بود.

    اگر چه ایپ من هم از چان وا شون وهم از لئونگ بیک اموزش دیده بود وهر چند لئونگ بیک تاثیر گذاری بیشتری بروی او داشت ولی ایپ من هرگز او را سی فو خطاب نکرد .

    ایپ من تنها شخصی بود که وینگ چون را از استاد بزرگ لئونگ بیک پسر استاد بزرگ لئونگ جان به طور کامل فرا گرفت .
    لئونگ جان فقط به 3 نفر یعنی 2 فرزندش لئونگ چان ولئونگ بیک وچان وا شون این هنر را اموزش داد لئونگ چان هیچ گاه به کسی اموزش نداد .
    لئونگ بیک فقط به ایپ من اموزش داد وچان واشون به ایپ من وتعدادی دیگر .ایپ من همه هنر وینگ چون را تا انتها اموخت .


    ایپ من در حدود 24 سالگی به فوشان بازگشت ودر گوشه ای از اتاق نشیمن گاه خود ادمک چوبی را نصب کرد .ایپ من و یوئن کی شان از بهترین شاگردها بودند .یوئن کی شان دران زمان با ایپ من تمرین میکرد .هر دو انها هم سن وسال بودند واکثر زمان خود را باهم سپری میکردند .یوئن کی شان هم مثل ایپ من ازیک خانواده تاجر و ثروتمند در فوشان بودند .او بعنوان وکیل پاره وقت هم کار میکرد .او به مطالعه و اموزش وینگ چون *** پرداخت وبه سطح بالایی از مهارت نیز رسید .
    بعدها یوئن کی شان یکی از پسران ایپ من بنام ایپ چون را تحت تاثیر قرار دادوبه او اولین شکل وینگ چون یعنی سیونین تائو را اموخت


    شب های هنگ کنگ اغلب ناارام بود .یک شب هنگامی که ایپ من داشت قدم میزد دوتا از اراذل اوباش با سعی کردند با چاقو او را غارت کنند .اما انها تنها با چند لگد استاد ایپ من پا به فرار گذاشتند .





    ادامه دارد .......








    نویسنده ..علی حاجی پور
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران برچسب زده شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •